اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ﴿۱۱۶﴾

«اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى [و آرا و خواسته‏هایشان را گردن نهى] تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند؛ آنان فقط از خیال و پندار پیروى مى‏کنند، و تنها به حدس و خیال تکیه مى‏زنند.» (۱۱۶)
سوره انعام

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
یا حکیم

فارابی اعتقاد دارد که عقل متصل است به ذات اقدس حق، مانند وحی، و او عقل را ماند فرشته هایی می‌داند که با بعضی هستند و با بعضی خیر.

Image Detail 


با توجه به حدیث معروف جنود عقل و جهل این حقیر معتقد است که عقل همچون آبی است در ظرف نفس. که این ظرف را باید حفظ کرد به قوای زهد و تقوا. و همان جنود عقل را میتوان محافظان این عقل برای آدمی باشند. جنود عقل همچون صبر و استقامت و...، تا خیر که وزیر عقل است. و جنود جهل که باعث ترک برداشتن و سوراخ شدن ظرف عقل یا همان نفس است. 

و آنها که به دنبال دنبال کسب عقل رفتند بعضی به اشتباه عقل را محفوظ در علم و علم را محدود به عقل حسگرا می‌دانند و لاجرم به ابعاد غیر قابل اندازهگیری با حس از عقل و علم بی‌توجه هستند. اینان با حس‌پرستی ناشی از خودخواهی و خودپرستی ظرف عقل خود را خرد کرده‌اند با خرده‌های ظرف عقل به دنبال عقل می‌گردند و خب عجیب نیست که عقل را محدود به حس می‌بینند و فراتر از آن را دیگر باور ندارند.

البته این جملات بیشتر از آنکه بحث فلسفی یا عقلی باشد تمثیلی است ناشیانه از این حقیر برای درک چرایی محدود بودن حس‌گرایی.

با کوزه شکسته می‌خواهند آب از دریا بکشند و ناگزیر به قطره‌ای در سفال شکسته رضایت داده‌اند و حال پس از چند مدت فکر می‌کنند آن قطره همان دریاست.

و من الله الحق

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۰ ، ۱۱:۲۶
ایمان صفرآبادی

یا حکیم

در باره این کتاب اظهار نظر‌های متفاوتی شنیده‌ام. برخی این کتاب را بسیار خوب توصیف کرده‌اند، برخی آن را اثر جالب و قابل تامل دانسته‌اند و در آخرین نظر یکی از خوانندگان این کتاب به من گفت که انتظارش از کتاب بیش از اینی بود که هست.

دنیای قشنگ نو (کتاب).jpg

از یک نگاه من این کتاب را بهترین کتاب علمی-تخیلی میدانم که تاکنون خوانده‌ام و از منظری دیگر من هم انتظاری بیشتر از پایان این کتاب داشتم.

این کتاب توسط آلدوس هاکسلی نوشته شده است و زمانی که اتفاقات کتاب در آن می‌افتد سال 600 فورد است. کتاب یک دیدگاه انتقادی به دنیای تکنولوژی زده آغاز قرن بیستم میلادی دارد که تا هم‌اکنون نیز این جو تکنولوژی زده را در اطراف خود میبینیم و به قولی میتوان گفت تکنولوژی پادشاه بی‌تاج و تخت دنیای کنونی ماست. دنیایی که شاید بتوان در کتاب انسان تک ساحتی هربرت مارکوز هم دید (این کتاب هم اکنون در حال مطالعه است).

رمان دنیایی دو چهره را به تصویر می‌کشد؛ انسان‌ها شاد و سالم هستند و زندگی مرفه و مجهزی دارند و صلح و دوستی همه جا را فراگرفته، نیازهای انسان‌ها به سرعت برطرف و محرومیت و رنج تا کمترین سطح کاهش یافته، اما همه این‌ها به قیمت قربانی کردن هنر، دانش و مذهب به دست آمده. فقر و جنگ به کلی ریشه کن شده و هر انسان با توجه به ویژگی‌های ژنتیکی، آموزش‌های مبتنی بر اصول روان شناختی و امکانات و داروهایی(سومایی) که دولت جهانی در اختیارش می‌گذارد کاملا احساس خوشبختی می‌کند و البته این دستاوردهای شگفت انگیز با نابودی عناصری به دست آمده که نقطه محوری هویت بشر امروزین را تشکیل می‌دهند؛ خانواده، فرهنگ و فلسفه به کلی نابود شده‌اند، تمام افراد بشر به یک زبان سخن می‌گویند )در جایی از داستان زبان لهستانی یک زبان مرده نامیده می‌شود. مثل فرانسوی و آلمانی) تنها اثری که از مذهب باقی مانده در تقدیس هنری فورد با لفظ فورد ما ( Our Ford در برابر Our Lord که خدای ما معنی می‌دهد) دیده می‌شود، هنر به سطحی نازل و مبتذل سقوط کرده، علم به روان‌شناسی و مهندسی ژنتیک خلاصه شده، بر روند تولید دانش نظارت شدیدی صورت می‌گیرد و خواندن بسیاری از آثار کلاسیک و مقدس علمی، ادبی، فلسفی و مذهبی ممنوع هستند. همگی انسانها با تکنیکهای ژنتیکی و آموزشی لذت جویی و کاهش رنج را هدف خود قرار داده‌اند، روابط جنسی بی هیچ محدودیتی تشویق می‌شود و کاهش روابط جنسی ضدارزش و یک رفتار ضد اجتماعی شمرده می‌شود. افراد با مصرف داروی مخدری به نام سوما به تعطیلات (Holiday) می‌روند.

istockphoto_2910117-test-tube-babies.jpg

در دنیای قشنگ نو انسان‌ها در درون لوله های آزمایشگاهی به دنیا می‌آیند و داشتن پدر و مادر و البته پدر یا مادر بودن باعث شرمساری فرد در جامعه است. اوج این شرمساری را می‌توان در صحنه‌ای ببینیم که شخص وحشی در کارخانه تلقیح، مدیر کارخانه را پدر خطاب می‌کند و همه اطرافیان از خنده اشک از چشمانشان سرازیر می‌شود. در دنیای قشنگ نو خانواده وجود ندارد.

در این دنیای قشنگ نو انسان‌ها دارای طبقه‌بندی هستند و این طبقه‌بندی از دست‌کاری ژنتیکی و دست‌کاری در رشد جنین وجود دارد تا حتی در آموزش های دوران خردسالی که به شکل وحشیانه‌ای طبقات پایین را از کتاب و طبیعت متنفر میکنند. این شکل وحشیانه هم‌اکنون نیز وجود دارد. و این طبقه بندی در سطح بین‌المللی و در سطوح مختلف اجتماعی در دنیای کنونی قشنگ نوی ما نیز هست.(به عنوان نمونه کوچک مستند let's make money را میتوانید مشاهده کنید)

در این دنیای قشنگ نو آزادی جنسی در اوج خود است و هرکس بیش از مدتی معمول با دیگری باشد، اساسا دچار مشکل است.انسان ها در رابطه با هم در این دنیای آزاد صحبت میکنند که انگار دارند درباره قطعاتی گوشت صحبت میکنند و جالب اینجاست که آزادی در این دنیا مفهومی مغشوش و نامفهوم است.در این دنیای قشنگ نو تنها انسانی که در رابطه با انسان‌های دیگر احساس دارد شخصیت "وحشی" است که از دنیای خارج از این دنیا و از وحشیکده به دنیای قشنگ نو پایی گذارده است.

در این دنیا انسانها مسخ هستند.مسخ سوما، مسخ رنگ‌ها و رنگارنگی اطراف خود، مسخ آزادی جنسی، مسخ کالا، مسخ مصرف و مسخ لذت و مسخ خواب آموزی‌های دوران کودکی و نوجوانی. نکته جالب شباهت شدید این خواب آموزی‌ها با تبلیغات و تلویزیون و رسانه است که شیوه کسب معرف را در اجتماع به کلی دگرگون کرده‌اند وبا خود به ناکجاآباد می‌برند (برای درک این مطلب کتاب زندگی در عیش مردن در خوشی نوشته آقای نیل پستمن قابل توصیه است).

اینکه بخواهم در رابطه با کل کتاب دنیای قشنگ نو صحبت کنم کار سختی است زیرا تک تک شخصیت های کتاب عمیق و نماینده قشر وسیعی از جامعه هستند.

اما انتقادی که می‌توانم به این کتاب کنم در واقع به دیدگاه هاکسلی برای خروج از این امپراتوری وسیع و پرقدرت است. در واقع شخصیت وحشی و کارهایش این راهکار است که در خود کتاب هم با شکست مواجه می‌شود. دنیای خارج از دنیای قشنگ دنیای جادو،کثیفی و خرفات و دنیای سرخ‌پوستی است و این خود شاید یکی  از نقاط ضعف کتاب باشد.شاید هم هاکسلی می‌خوهد با رندی دو سر طیف شکست بشریت را به نمایش بگذارد، دو سر طیف افراط و تفریط و عدم توازن.عدم توازنی که دنیای قشنگ نوی ما در یک سر آن ایستاده و شاید در حال گذار به آن است.

در مجموع "دنیای قشنگ نو" یکی از بهترین کتاب‌هایی بود که تاکنون خوانده‌ام.کتابی که حرف خود را صریح میزند و علی رغم این صراحت اصلا مزه آن کام انسان را آزار نمی‌دهد. دنیای قشنگ نو پیش‌بینی خوبی از دنیای پس از خود داشته و دنیای 500سال آینده را با حرکت کنونی این دنیا پیش‌بینی کرده است و البته می‌توان مصادیق بارز تمثیلات کتاب را در کمتر از 100 سال پس از انتشار آن دید.

این دنیای قشنگ ماست از پشت عینک آلدوس هاکسلی: دنیای قشنگ نو

پس نوشت:قسمتی از متن از سایت ویکی‌پدیا برداشته شده است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۰ ، ۰۰:۰۰
ایمان صفرآبادی

قسمت آخر نقد مشهورات : جمهوری اسلامی را نمیگذارم.

اینکه بالاخره آخرش چی می‌شه رو آخر این متن خود شما متوجه می‌شوید.

متنی که بنده تحت عنوان "نقد مشهورات: جمهوری اسلامی" به نام خودم در این وبلاگ قرار دادم در واقع متن خودم نبود.بلکه کپی و پیست کامل یکی از مقالات نسبتا مشهور شهید سید مرتضی آوینی تحت عنوان "اسلامیت یا جمهوریت؟" بوده است. اینکه چرا عنوان نگارنده متن را نزدم دلیل داشت. یکی از دلایل عمده آن این بود که میخواستم ببینم که این‌همه از شهید آوینی تعریف و تمجید می‌کنیم، چقدر با آراء او آشنایی داریم؟ چقدر او را میشناسیم؟ آیا آوینی برای ما فقط یک فیلم ساز است؟ یک روایت فتح است؟ متاسفانه تنها دو نفر فهمیدند این مطلب از من نیست.که از این دو نفر تنها یک نفر متوجه شد مطلب از شهید آوینی است.

واقعیت این است که این ماجرای غم انگیز که ما افراد و نظراتشان را نمیدانیم و از دور و با جوزدگی از کسی تعریف میکنیم یا از او انتقاد میکنیم، فقط مربوط به شهید آوینی نیست. ما حتی با امامان خود هم چنین رفتاری میکنیم و به قولی امامان ما در زندگی ما لب طاقچه اند برای تزیین زندگی ما به عنوان یک شیعه.این مساله دردناکی است که متاسفانه نه تنها جامعه کلی ما بلکه جامعه علمی ما نیز به آن مبتلا هست. تنها اشاره می‌کنم به جوی که علیه دکتر داوری اردکانی چند سال پیش حتی در جوامع علمی به راه افتاد که ایشان را نظریه پرداز خشونت می‌خواندند!!!

اینطور ما شهید آوینی را شهید می‌کنیم، شهید مطهری را شهید می‌کنیم،امام خمینی را هم شهید کرده‌ایم.

خود بخوان حدیث مفصل...

و من الله الحق

پس‌نوشت:

1. از همه بابت اینکه از اول اسم اصلی نگارنده مقاله را ننوشتم معذرت میخواهم.

2. برای خواندن کامل مقاله یک جستجوی ساده در گوگل کافی است.

3. این کار من دلایل دیگری هم داشت که گفتن آن برای من و شما سودی ندارد.

 

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۰ ، ۰۰:۱۹
ایمان صفرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

سیمز( sims ) نام بازی کامپیوتری است که تاکنون 3 شماره از آن انتشار یافته و با استقبال خوبی روبرو بوده است. این بازی هیچ خط داستانی مشخصی  و ماجرایی ندارد که با آن بازیکن ترغیب به ادامه بازی شود . و این خود سوالی را برای ما به وجود می آورد که چرا این بازی با استقبال روبه رو میشود. جواب در این نکته است که این بازی یه بازی شبیه سازی زندگی است و در این شبیه سازی بازیکن میتواند خواسته ها و آرزوهای خود را بازی کند.حال از جذابیت های بصری این بازی میگذریم.

حال باید چند سوال از خود در رابطه با این بازی بپرسیم.اینکه چرا فکر میکنیم این بازی شبیه به زندگی است؟ اینکه شخصیت ها در این بازی اصلا شخصیت ندارند و این بی شخصیت ها چه زندگی دارند که بخواهد شبیه به زندگی ما باشد؟ اینکه حالا مثلا اومدیم و زندگی رو شبیه سازی کردیم، آخرش که چی؟ که چی بشه؟ آخرش میخواد چه اتفاقی بیفته؟

واقعیت اینه که تمام سوالات بالا سوالات انحرافی هستند. چرا که اتفاقا این بازی خیلی هم خوب زندگی را شبیه سازی کرده است.خیلی هم خوب این زندگی را ترغیب و تشویق میکند. اما نکته قابل تامل در چیستی این زندگی موجود در سیمز است. زندگی که باید آخرش بگویی : آخرش که چی؟ زندگی انسان بی هویت امروزی همین زندگی است. زندگی انسان مادی برآمده از تمدن کنونی (معروف به غرب) همین زندگی است.این زندگی انسان تمدن غربی است(توجه کنید که منظور غرب جغرافیایی نیست همین تهران هم غرب است). تمدنی که به جنبه های الهی انسان توجهی ندارد و ابتدا آن را اصلا قبول ندارد و بعدا با تفکیک علم ومعرفت آن را جزء معرفت میداند و بی ارزش (از لحاظ علمی!!!!) میشمارد و انسان را موجدی محصور در ماده میبیند.این تمدن ، این انسان و این زندگی را برای انسان به وجود می آورد.این زندگی بازی سیمز همین زندگی این تمدنی است. به همین بی معنایی و به همین پوچی.

سیمز خوب شبیه سازی کرده است.اینطور نیست؟

 

بعد از تحریر: اینکه این بازی تبلیغ کننده سبک زندگی آمریکایی است، اینکه این بازی جزء مصادیق تهاجم فرهنگی است، اینکه این بازی آموزش دهنده حرص و ولع برای نوجوانان ما است ، اینکه این بازی روحیه مصرف گرایی را افزایش میدهد،اینکه این بازی با وارد کردن شخصیت های شکل فضایی هایی با پوست آبی رنگ به دنبال اهداف دیگری هم هست، همه اینها درست. اما بنده در این نوشتار سعی کردم لایه ای از زندگی خودمان را نشان بدهم نه این بازی را.

 

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۰ ، ۱۴:۵۴
ایمان صفرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

متن زیر توسط دوست عزیزم ابراهیم مقدم نوشته شده که چند ماه پیش در مجله پرسش چاپ شد

روزی  از روزگاران قدیم مردی جام باده هفت خط سرکشید و بنا به عربده کشی نهاد. چو کارد بر استخوان رسید محتسب یقه اش بگرفت و به قصد تادیب ! کشیده آبداری نثار گوش او کرد و وی را بگفت : ای فلان فلان زاده فلان پدر.... پدر فلان! حوزه استحفاظی من و عربده کشی؟مرد خطاکار که گونه سرخ از سنگینی دست محتسب کرده بود ، وی را بگفت: تو که باشی که اینچنین مرا بنوازی؟ محتسب پاسخ داد:من فرمانده فلان دسته باشم که حفظ نظم این محل او راست.

_ : خب ده سال دگر چه خواهی بود؟

_ : ده سال دگر فرماندهی گزمه های  این شهر مراست.

_: و دگر ده سال چه؟

_: آن گه فرمانده کل گزمه های شهنشاه باشم.

_: و پس از آن؟

_: آن گه به رسم رایج ! از کار باز نشینم.

_:چون بازنشسته شدی چه؟آنگاه چه خواهی شد؟

_: آن گه دگر هیچ!!!!

چون این کلام از زبان محتسب بیرون تراوید، همچو این ماند که دست  مرد از ضامن  درآمد چنان برگوش محتسب بنواخت ! که نوازش های پدر! به یادش آورد و بعد از سرخی گونه اشک شوق ز ملاقات یاد پدر! را برچشمانش میهمان کرد. آن گه به کلام بیافزاد که: ای فلان فلان زاده فلان پدر.... پدر فلان! تو را سزاوار نیست که مرا بنوازی ، چرا که تو باید این همه بگذرانی و عمر بکاهی تا شوی هیچ ، حال آنکه من خود الان هیچم!!

شاید بپرسی ای گنگ قلم! تو را زین روده درازی چه مقصود؟؟ گویمت ای دوست بدان که این درد، کسان را بسیار باشد!

عمری بر سر کلاس بنشستیم و درد میخ های صندلی هایش را تحمل کردیم که چه؟ عمری نوازش های روحی و جسمی آموزگاران را به جان خریدیم که چه؟ عمری شب و روز به در کنکور کوبیدیم که چه؟

گر بود پایان کار هیچ، که ما خود همه هیچ بودیم. این همه محنت که چه؟

ورنه تورا نباشد پاسخ هیچ،نیکوست. لیک راه را بگو که چه باشد و چه؟؟؟؟

 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۰ ، ۱۸:۴۲
ایمان صفرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

چند روز پیش اتفاقی داشتم از توی یه کوچه رد میشدم که دیدم یه هیئت توی یه خونه هست. منم که حال خوبی نداشتم گفتم برم توی هیئت تا اشکی بریزم و سینه ای بزنم و توسلی به آقا ابا عبدالله.

خلاصه رفتم تو و نشستم دیدم یه آقایی داره صحبت میکنه راجع به حضرت قاسم علیه السلام. خیلی حرف زد که کاری ندارم بهشون.اما بحث رسید به اینکه وقت نیست وگرنه من ماجرای عروسی حضرت قاسم رو براتون میگفتم که ماجرای شیرینیه. منو میگی، برق از سرم پرید. با خودم گفتم اینقدر کتاب و مطلب راجع به خرافات واقعه عاشورا هست چرا هنوز این دروغ شاخ دار توی هیئت گفته میشه. اومدم خونه خیلی ناراحت بودم یه سر رفتم توی اینترنت و عروسی حضرت قاسم رو جستجو کردم دیدم عجب هنوزم توی بعضی از هیئت ها حجله درست میکنن.

اینم یه نمونش

اولین بار این ماجرا را شخصی به نام ملاحسین واعذ کاشفی متوفی در سال ۹۱۰ قمری به رشته تحریر درآورده است و جالب اینجاست که این داستان اولین بار توسط فخرالدین طریحی متوفای ۱۰۸۵ قمری از فارسی به عربی و نه برعکس ترجمه شده است.

دانشمندان بسیاری این داستان را دروغ میدانند که به اختصار نام چند نفر را میگذارم:

۱.شیخ عباس قمی در منتهی الآمال

۲.شیخ محمد تقی شوشتری در قاموس الرجال

۳.علامه مامقانی در تنقیح المقال

۴.شیخ جعفر شوشتری در فواعد المشاهد

۵.سید عبدالحمید حائری در ذخیرة الدارین

۶.شهید قاضی طباطبایی در تحقیق در رابطه با اول الاربعین سیدالشهدا

۷.فاضل دربندی در اسرار الشهاده

۸.شیخ محمد حسین اعلمی در دایرة المعارف الشیعه العامه

۹.جواد محدثی در فرهنگ عاشورا

۱۰.علی اکبر ناجیان در قیام حسین بن علی

۱۱.محمد صحتی سر درودی در تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین علیه السلام

حال باید پرسید تا کی میخواهیم به تروج دروغی که متخصصین به علوم دینی و رجال آن را رد کرده اند بپردازیم؟؟؟؟

البته باید توجه داشت که هر یاوه ای که احمقی در رد عقاید دینی ما میگوید هم نباید قبول کنیم.

و من الله الحق

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۰ ، ۱۵:۵۴
ایمان صفرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

سه شنبه هفته گذشته در دانشگاه شاهد و با همت کانون طریق این دانشگاه سخنرانی با موضوع "سیر تحول علم در غرب" انجام شد که سخنران آن حجت الاسلام دکتر حمید پارسانیا ،عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران،بودند.در این جلسه مباحثی چون آیا ساختار معرفتی علم موجود دچار مشکل است؟ آیا علم معیار صدق و کذب دارد؟ و علم تجربی یا عقلی؟ مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در پایان جلسه نیز دانشجویان سوالات خود را مطرح نمودند.

دکتر پارسانیا در ویکی پدیا

دانلود فایل صوتی سخنرانی

متن خبری خلاصه شده سخنرانی در خبرگذاری دانشجو

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۰ ، ۰۱:۰۸
ایمان صفرآبادی