اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ﴿۱۱۶﴾

«اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى [و آرا و خواسته‏هایشان را گردن نهى] تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند؛ آنان فقط از خیال و پندار پیروى مى‏کنند، و تنها به حدس و خیال تکیه مى‏زنند.» (۱۱۶)
سوره انعام

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «شهادت» ثبت شده است


یا حکیم

وقتى خفّاشى چند را با حربا(آفتاب پرست) خصومت افتاد و مکاوحت(نزاع) میان ایشان سخت گشت. مشاجره از حدّ بدر رفت، خفافیش اتّفاق کردند که چون غسق(تاریکی) شب در مقعّر(عمق) فلک مستطیر شود در پیش ستارگان در حظیره(چهار دیواری) افول هوى کند، ایشان جمع شوند و قصد حربا کنند و بر سبیل حراب حربا را اسیر گردانند، بمراد دل سیاستى بر وى برانند و بر حسب مشیّت انتقامى بکشند. چون وقت فرصت بآخر رسید بدر آمدند و حرباى مسکین را بتعاون و تعاضد یکدیگر در کاشانه ادبار خود کشیدند و آن شب محبوس بداشتند. بامداد گفتند این حربا را طریق تعذیب(عذاب) چیست؟
همه اتّفاق کردند بر قتل او، پس تدبیر کردند با یکدیگر بر کیفیّت قتل . رأیشان بر آن قرار گرفت که هیچ تعذیب بتر(بدتر) از مشاهدت آفتاب نیست، البتّه هیچ عذابى بتر از مجاوره خورشید ندانستند، قیاس بر حال خویش کردند و او را بمطالعت آفتاب تهدید مى‏کردند. حربا از خدا خود این مى‏خواست، مسکین حربا در خود آرزوى این نوع قتل مى‏کرد.
حسین منصور گوید :


اقتلونى یا ثقاتى إنّ فــــــــى قتلى حیاتى‏ و حیاتى فى مماتى و مماتى فى حیاتى
(مرا بکشید ای بزرگان! همانا که در قتل من زندگی من است وزندگی من در مرگ من ومرگم در حیاتم است !)


چون آفتاب برآمد او را از خانه نحوست خود بدر انداختند تا بشعاع آفتاب معذّب شود و آن تعذیب احیاء او بود، «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» . (و هرگز کسانی را که در راه خداوند کشته شدند مرده مپندارید بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند و به خاطر آنچه که خداوند از فضلش به آنها عطا کرده شادمانند)
اگر خفافیش بدانستندى که در حقّ حربا بدان تعذیب چه احسان کرده‏اند و چه نقصانست در ایشان بفوات لذّت او از غصه بمردندى. بو سلیمان دارانى گوید «لو علم الغافلون ما فاتهم من لذّة العارفین لماتوا کمدا .(اگر غافلان می دانستند که چه چیزی از لذت عارفین را از دست داده اند از غصه می مردند)

از رساله لغت موران شیخ اشراق سهروردی

علی علیه السلام در هنگام شهادت فرمود:فزت ورب الکعبة

اگر معنی متن رو متوجه نشدید برای خواندن ترجمه آن به ادامه مطلب بروید.

 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۱ ، ۰۱:۰۹
ایمان صفرآبادی
چند وقت پیش مطلبی با همین عنوان کار کرده بودم که اینجا است.این هفته مطلبی از استاد میرشکاک در مجله ای دیدم که قسمتی که میگذارم با آن مطلب فوق الذکر بی ارتباط نیست.

***

وما خریدارن شمایل سیدناالشهید و علاقمندان به وی، از سیاست زدگان و تعزیه گردانان احزاب سیاسی(پنهان و پس و پشت ادبیات پایداری)گناهکارتریم. 20سال است که آثار مختلف از آن جان تابناک در دسترس همگان قرار دارد، اما این سینه چاکان حاضر نیستند آرای وی را از زبان خود وی بشنوند و از اینها بدتر دانشجویان این وآن دانشگاهند که هر سال یکی دو مجلس یاد بود برای آن بزرگوار برگزار میکنند، اما به جای اینکه بنشینند و کتاب های آن عزیز را مطالعه کنند و با یکدیگر به نقد و تحلیل و تاویل آرای وی بپردازند به همان راهی میروند که قرن ها است عوام مردم آن را هموار کرده اند. دانشجویی که ترجیح میدهد مثل عامی بیسواد یا کم‌سواد پای سخنرانی این و آن مدعی یا فلان دکتر و بهمان نویسنده و منتقد بنشیند و نداند که آنچه میگویند اندیشه شهید آوینی است یا آراء و اهوای خود آنها لاجرم جز مشتی پرت و پلای متناقض دست آوردی نخواهد داشت. شگفت آور نیست اگر در فضای سیاست زده کنونی (که بر تنبلی فکری صورت قالب مردم مبتنی است) دانشجوی کاهل و بیزار از کتاب و اندیشه و تفکر از یکی بشنود که، آوینی سینه چاک دموکراسی و لیبرالیسم بوده است و از دیگری بشنود که خیر! هموارکننده فاشیسم بوده. و از آن دیگری که:اگر میماند امروز سبزی بود و از بهمانی که اگر میبود:اگر میبود به کمک کتک زن ها میشتافت و از فلانی که: خیر! از کتک خورها بود و ...

یوسفعلی میرشکاک

پ.ن: روی کتابخانه ام این عکس بالایی است.هر وقت نگاهش میکنم احساس میکنم شهید اخم کرده به من. و خب با این وضع اسف بار من غیر از این نباید باشد. تنها میتوانم از شرمندگی سرم را پایین اندازم و تنها شرمدگی با من است.

۱۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۱:۲۴
ایمان صفرآبادی
نامه دختری 9 ساله برای رزمندگان جنگ
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۱ ، ۲۳:۵۶
ایمان صفرآبادی

یا حکیم

وقتی نامش را برد، گفتم نمیشناسمش.

گفت حتما میشناسی کافی است عکسش را ببینی.

در تمام طول راه به این فکر میکردم که او کیست؟

و چرا محمد رضا میگوید: بدون شک میشناسیش.

وقتی بالای مزارش رسیدیم چشمانم بی اختیار گرد شد. یک جورهایی باورم نمیشد. این همان شهیدی است که همه جا میبینیش. بالای سر هر شهیدی عکسی از او است.دم در بهشت زهرا بزرگ عکسی از او را کشیده اند. من حتی اسمش را هم نمیدانستم. جالب این است که بالای سر مزارش برعکس بسیاری از شهدا مثل شهید پلارک،شهید صیاد، شهید آوینی، شهید چمران ویا شهید احمدی مقدم، بسیار خلوت است. محمد رضا میگفت ببین چقدر خدا این شهید را دوست دارد که هرگاه نامی از شهادت می‌آید عکس این شهید است که همه جا دیده میشود.

هنوز هم نمیدانم میشناسمش یا نه.

شهید امیر حاج امینی

بسیم چی لشگر 27 محمد رسول‌الله

تاریخ شهادت: 25 اسفند 1365

محل شهادت: کربلای شلمچه

در ادامه مطلب وصیت نامه شهید و بعضی مطالب دیگر را بخوانید

 و من الله التوفیق

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۱ ، ۱۴:۵۸
ایمان صفرآبادی