اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ﴿۱۱۶﴾

«اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى [و آرا و خواسته‏هایشان را گردن نهى] تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند؛ آنان فقط از خیال و پندار پیروى مى‏کنند، و تنها به حدس و خیال تکیه مى‏زنند.» (۱۱۶)
سوره انعام

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پرسش» ثبت شده است

یا حکیم

اینکه بخواهیم راجع به اقتصاد و تفکرات اقتصادی مطلبی بنویسیم کاری مشکل است و اینکه بخواهیم نقدی بر اقتصاد غرب بنویسیم کاری است که از نگارنده ساخته نیست.تنها در این مطلب به گفتن بعضی مطالب تاریخی و گفتاری راجع به بنیادهای علم اقتصاد کنونی اکتفا میکنم.

وجود علم اقتصاد در غرب را می‌توان به قرن 15 و 16 میلادی در اروپا برگرداند و از این جهت میتوان این علم را در زمره علوم جدید دانست. این دوران که مصادف است آغاز حرکت سریع غرب به سمت توسعه و آغاز استعمار غربی است. در این دوره شاهد ظهور مکتب مرکانتیلیسم و این تفکر هستیم که اقتصاد در آن برمبنای افزایش ثروت و اندوختن هرچه بیشتر زر و سیم بود.ظهور این مکتب معلول این اتفاق بود که استعمار کشورهای دیگر باعث سرازیر شدن مقادیر زیادی از طلا و نقره به سمت اروپا یوده است و وجود این مقادیر طلا و نقره باعث شد تا اولا به این مساله فکر شود چگونه باید این دارایی ها اداره شوند و ثانیا چگونه میتوان این خزانه های پولی پادشاهان را افزایش داد. در این دوران کشف امریکا، دسترسی به هندوستان از طریق افریقا و عوامل دیگری از این دست امکان توسعه فعالیت های اقتصادی و علاقهمندی به مال و ثروت را در بشر عصر جدید تسریع بخشید. از یک طرف سرازیر شدن طلا و نقره به سمت دولت های مرکزی در اروپا و از طرف دیگر تغییرات اخلاقی و سیاسی در اروپا باعث به وجود آمدن دولت های متمرکز و جانشین فئودالیته گردید.

رنسانس و رفرم مذهبی نحوه تفکر اروپاییان را تغییر داده و فعالیت های اقتصادی در غرب بدون توجه به عوامل مذهبی و اخلاقی مورد نظر قرار گرفت و علاقه مندی به مادیات و گرد آوری ثروت هدف اصلی فعالیت های اقتصادی گردید و در این میان کشورهای مستعمره و اقشار پایین دستی جوامع اروپایی دچار فقر و بحران معیشتی شدند. برای این مدعا میتوان به شکار انسان های آفریقایی مثل حیوان و حمل آنها همچون کالا و همچنین وقایع معدن نقره و مکزیک اشاره کرد که کشور اسپانیا به عنوان استعمارگر دست به استخراج عمده طلا و نقره کرد. اسپانیا در این کشورها سیستمی داشت که در آن هر مرد سالم بومی مجبور بود در این معادن کار کند و از هر هشت نفر تنها یک نفر از این بیگاری جان سالم به در می‌برده است. "ژان بدن" در سال 1578 در کتاب "پاسخ به مالستروآ" مینویسد: "هرچند عجیب به نظر میرسد اما از سال 1533(یعنی ظرف 45 سال) تاکنون بیش از 100میلیون طلا و بیش از 2 برابر آن نقره از پرو وارد شده است". خود این فقر و بحران معیشتی و زندگی سخت در جوامع فقیر این باور را در بین آنها به وجود آورد که باید برای جدایی از فقر، به همان شیوه جوامع و مردمان ثروتمند عمل کنند تا بتوانند از فقر رهایی یابند.

به طور کلی میتوان تفکرات اقتصادی عصر جدید را برای استفاده از منابع ثروت به عنوان ابزار کار با استفاده از تمرکز بر سرمایه  و مشروع کردن سود (با استفاده از علم اقتصاد)، به عنوان محرک فعالیت های اقتصادی نامید، که این امر خود معلول تغییر ایده‌آل های زندگی و تغییر ایده‌آل هایی که برای جوامع انسانی پیشنهاد شده‌اند، بوده است. به طور خلاصه پیشرفت تکنیک، هجوم طلا و نقره، تمرکز بر سرمایه، میل به رهایی از قید و بندهای مذهبی و اجتماعی (به خصوص آنهایی که جلوی رسیدن به ایده‌آل های پیشنهادی را میگرفت)، اصلاحات مذهبی و عقیده کالون که تحصیل ثروت را نشانه موهبت الهی می‌دانست و همچنین تشکیل دولت های بزرگ و متمرکز اروپایی همه و همه دست به دست هم دادند و نحوه تفکر اقتصادی بشر جدید را تغییر دادند. ایده آل کار برای خدمت و احسان در حد رفع نیازهای اساسی انسان، جای خود را به کوشش در تحصیل ثروت و گردآوری هرچه بیشتر مال و منال داد و دنیای پر از تشنج را جایگزین دنیای آرام اقتصادی قبل از خود نمود. برای این مدعا میتوان نگاه کرد که در سال های قرون وسطی و تا پایان قرن 15 میلادی در اسپانیا تغریبا قیمت گوشت ، روغن، پنیر، مشروب و لباس ثابت بود اما از آغاز قرن 16 قیمت ها از 1 به 10 افزایش یافت و تقریبا با نسبت کمتر در ایتالیا و فنفلاند هم این افزایش قیمت موجود بود. در فرنسه هم قیمتها افزایش یافت ولی نه به اندازه اسپانیا.

در این دوران تفکر اقتصادی که تا آن زمان تحت شعاع اخلاق و ثروت بود تغییر کرد و مبنای آن افزایش ثروت به هرطریق گشت.چیزی که در در تفکرات اقتصادی در سالهای مختلف مورد توجه قرار گرفته است و تغییر در مکاتب اقتصادی را به وجود آورده است معمولا حول 2 محور است : اول اینکه این افزایش ثروت چگونه باشد و برای چه کسانی، و دوم اینکه چطور این افزایش ثروت باید صورت بگیرد.

در مجموع می‌توان گفت آنچه از دوره رنسانس تا کنون ما از اقتصاد در غرب می‌بینیم درکلیات وابسته به همین مبانی و تفکرات گفته شده است.

نکته جالب توجه دیگر در علم اقتصاد این است که با آنکه علم است معمولا دارای پیش فرض هایی کاملا غیر علمی است که با همان شیوه‌های علمی مورد قبول غرب هم اثبات نشده اند (مانند تئوری دست نامرئی آدام اسمیت)، که این مساله خود جای نقد و بررسی دارد.

 

و من الله الحق
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۱ ، ۱۶:۳۵
ایمان صفرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

متن زیر توسط دوست عزیزم ابراهیم مقدم نوشته شده که چند ماه پیش در مجله پرسش چاپ شد

روزی  از روزگاران قدیم مردی جام باده هفت خط سرکشید و بنا به عربده کشی نهاد. چو کارد بر استخوان رسید محتسب یقه اش بگرفت و به قصد تادیب ! کشیده آبداری نثار گوش او کرد و وی را بگفت : ای فلان فلان زاده فلان پدر.... پدر فلان! حوزه استحفاظی من و عربده کشی؟مرد خطاکار که گونه سرخ از سنگینی دست محتسب کرده بود ، وی را بگفت: تو که باشی که اینچنین مرا بنوازی؟ محتسب پاسخ داد:من فرمانده فلان دسته باشم که حفظ نظم این محل او راست.

_ : خب ده سال دگر چه خواهی بود؟

_ : ده سال دگر فرماندهی گزمه های  این شهر مراست.

_: و دگر ده سال چه؟

_: آن گه فرمانده کل گزمه های شهنشاه باشم.

_: و پس از آن؟

_: آن گه به رسم رایج ! از کار باز نشینم.

_:چون بازنشسته شدی چه؟آنگاه چه خواهی شد؟

_: آن گه دگر هیچ!!!!

چون این کلام از زبان محتسب بیرون تراوید، همچو این ماند که دست  مرد از ضامن  درآمد چنان برگوش محتسب بنواخت ! که نوازش های پدر! به یادش آورد و بعد از سرخی گونه اشک شوق ز ملاقات یاد پدر! را برچشمانش میهمان کرد. آن گه به کلام بیافزاد که: ای فلان فلان زاده فلان پدر.... پدر فلان! تو را سزاوار نیست که مرا بنوازی ، چرا که تو باید این همه بگذرانی و عمر بکاهی تا شوی هیچ ، حال آنکه من خود الان هیچم!!

شاید بپرسی ای گنگ قلم! تو را زین روده درازی چه مقصود؟؟ گویمت ای دوست بدان که این درد، کسان را بسیار باشد!

عمری بر سر کلاس بنشستیم و درد میخ های صندلی هایش را تحمل کردیم که چه؟ عمری نوازش های روحی و جسمی آموزگاران را به جان خریدیم که چه؟ عمری شب و روز به در کنکور کوبیدیم که چه؟

گر بود پایان کار هیچ، که ما خود همه هیچ بودیم. این همه محنت که چه؟

ورنه تورا نباشد پاسخ هیچ،نیکوست. لیک راه را بگو که چه باشد و چه؟؟؟؟

 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۰ ، ۱۸:۴۲
ایمان صفرآبادی