اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ﴿۱۱۶﴾

«اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى [و آرا و خواسته‏هایشان را گردن نهى] تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند؛ آنان فقط از خیال و پندار پیروى مى‏کنند، و تنها به حدس و خیال تکیه مى‏زنند.» (۱۱۶)
سوره انعام

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب با موضوع «نقد مشهورات» ثبت شده است

صحنه اول

دم دمای صبح است و من در اتاق بزرگم که فقط یک طرفش را فرش کرده‌ایم خوابیده‌ام. در خواب شیرین اواخر بهار  هستم. نسیم صبح گاهی خرداد ماه از میان برگ‌های درخت تنومند خرمالوی حیاط خانه عبور می‌کند و پرده توری اتاقم را کنار میزند. می‌آید و مرا آنچنان نوازش می‌دهد تا به خودم بپیچم و گرمای ناچیز پارچه‌ای را که به خودم پیچیده‌ام را غنیمت بدانم. همه چیز این صبح دل انگیز است و من می‌توانم راحت بخوابم

ناگهان صدای جیغ مهیبی چرتم را پاره می‌کند. صدا نامفهوم است و بلند. زمین انگار می‌لرزد و این نشانه ایست از اینکه همه به تکاپو افتاده‌اند. به سرعت پتو را کنار می‌زنم و به درون تراس خانه می‌پرم. صدا از خانه دیوار به دیوار ماست. مادرم و پدرم می‌خواهند به آن خانه بروند. زن صاحب‌خانه علی رغم وزن زیادش چابک‌تر است و سریع‌تر می‌رسد به درب خانه همسایه‌مان. هنوز صدای شیون از خانه کناری به گوش می‌رسد و کم کم همسایگان کوچه پشتی هم از در دیگر خانه مان می آیند تو و به سمت خانه همسایه مان میروند

در می‌زنند، با تاخیر کسی از پله‌ها پایین می‌رود و در را باز می‌کند. صاحب‌خانه ما هم که سن و وزن زیادی دارد به زحمت و عصا زنان خود را به خانه همسایه می‌رساند و زیر لب چیزی می‌گوید که من نمی‌فهمم

من به درون اتاقم برمی‌گردم. حدس می‌زنم چه اتفاقی افتاده است و ناراحت هستم

چند دقیقه بعد آ مبولانس می‌آید و مرد همسایه را که دیگر جان ندارد با خود می‌برد

صدای جیغ صدای دختری بود که یتیم شده بود

صحنه دوم
چند ماهی می‌شود که از آن خانه خرمالویی به تهران و خانه‌ای آمده‌ایم که در روز چند ساعت بیشتر آفتاب ندارد. ساعت تقریباً 11 شب است و در خانه ما، من و پدرم بیداریم و در حال تماشای تلویزیون

ناگهان صدای جیغ زنی می‌آید

من و پدرم همانطور با شلوار راحتی و زیرپیرهن به داخل حیاط و کوچه میپریم و به سمت خیابان البرز میدویم چون صدا از آن سمت آمده است. به خیابان البرز نرسیده جوانی را میبینیم که با شلوار جین و کت اسپرت و کلاهی که فکر میکنم برت باشد در کوچه میبینیم. جوان کمی قوز کرده و شانه ها را بالا آورده تا یقه کتش گردنش را گرم نگه دارد. از او میپرسیم. صدای جیغ را شنیده؟ و آیا فهمیده برای چه بوده؟ میگوید از همین خانه بوده و به خانه سر کوچه اشاره میکند که چراغ طبقه دومش روشن است. فکر میکنم زنی را هم لحظه ای در قاب پنجره دیدم. هنوز سر و صدای خفیفی از خانه می آمد. به پدرم نگاه میکنم و او هم به من. در کوچه هیچ کس نیست. هیچ کس از خانه اش بیرون نیامده و انگار نه انگار.هوا سرد است.

 چکار کنیم؟ :_

 .هیچ، بریم خونه :_

سرخورده از اینکه کاری نکرده ایم به خانه برمیگردیم

چند روز بعد پدرم ماجرا را برای یکی از اقوامی که از موقعی که یادم می آید ساکن این شهر بی ستاره هستند تعریف میکند. او میگوید که اشتباه کرده ایم که رفته ایم برای کمک

میفهمم که پدرم از این حرف ناراحت میشود اما همانطور که اغلب با این فامیلمان بحثی او هم حرفی نمیزند چون میداند فایده ای ندارد

و من به این فکر میکنم که آیا این صدا هم کسی را یتیم کرده است؟

صحنه سوم

نمیدانم چند سال دارم. 4 سال یا 5 سال

در خانه فامیلمان که از موقعی که یادم می آید ساکن تهران هستند، هستیم

شاید سر شام بودیم و یا اینکه داشتیم رخت می انداختیم برای خواب. مهم نیست

از خانه همسایه فامیلمان صدای جیغ می آید. همه به سرعت به سمت بیرون خانه میرویم. چند خانه آن طرف تر همسایه ها جمع شده اند. زن و شوهری دعوا کرده اند و کار به زد و خورد رسیده است. زن در را باز میکند و بیرون میپرد. همسایه ها سریع زن را بیرون می آورند و  شوهر را به درون خانه میفرستند. هرکس به شکلی کمک میکند. زن زخمی شده است

.فامیلمان و همسایه ها زن را به بیمارستان میبرند و یکی از همسایه ها هم مواظب بچه های زن و شوهر است

.الان که میبینم فکر میکنم احتمالا فامیل ما هم  مثل تهران مدرن تر شده است

 

.پ.ن:متن زیر را بخوانید 

مفهوم رفتار اخلاقی در سبک زندگی مدرن

پ.ن 2: الان خبرنگار بی بی سی از اینکه امروز به خاطر روز جهانی بی شلواری است در 50 کشور دنیا عده ای از مردم در محافل عمومی بدون شلوار ظاهر شده اند. 2 نکته داشت این مساله اول اینکه این گروه شاید زیاد نباشند ولی بی بی سی با گزارش دادنش به بزرگنمایی آنها میپردازد(تمام تصاویری که پخش کرد چند واگن مترو بود که آدم ها در آن بی شلوار بودند). نکته دوم این جمله خبرنگار بود که میگفت در نیویورک کار برای بی شلوارها راحت تر است چون اینجا کسی به کسی کاری ندارد!!!

دنیا داره به چه سمتی میره؟؟؟

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۱ ، ۰۱:۲۰
ایمان صفرآبادی

یا حکیم

حتما وقتی عنوان مطلب را میبینید این به ذهن شما میرسد که میخواهم شب یلدا را به شما تبریک بگویم و از این حرف‌ها. اما این خیالی باطل است.

چند سال پیش به دنبال داغ شدن بحثهای یهود شناسی و شیطان پرستی و از این چیزها که مسببش این رائفی پور بود، من عین چی به دنبال کتاب ها و مقالاتی مرتبط با این موضوع میگشتم. از کتاب های مختلف دین یهود تا کتب و مقالات مرتبط با ادیان باستانی و خدایان باستانی.

در این بین چیزهایی راجع به ادیان باستانی ایرانیان فهمیدم.این هایی که در ادامه میخواهم بنویسم در رابطه با شب یلدا و ارتباطش با این مباحث است و منبع خاصی را نمینویسم. اصلا خودتان بروید راجع به حرف های من تحقیق و سرچی در گوگل بکنید.اصلا فکر کنید تمام این ها نشات گرفته از ذهن مغشوش من است.

در ایران باستان و قبل از اینکه آیین زرتشت در ایران آیین رسمی شود آیین مهر پرستی رواج داشته است. حالا نمیخواهم بپردازم به اینکه آیین مهر پرستی چه اعتقاداتی داشته و چی بوده. برید خودتون بخونید.

در آیین مهر پرستی یک خدای اساسی و کله گنده داشتن به نام آناهیتا (که باقی مانده یکی از معابد پرستش اون در کنگاور کرمانشاه الان هست). این آناهیتا یک بچه داره که یکی از خدایان بوده به نام میترا.

حالا این میترا کی به دنیا اومده؟

شب یلدا

 

حالا هی بیان ایمیل بفرستن و بگن شب یلدا برای پیروزی نور بر ظلمت بوده و از این جور چیزها.خوب معلومه باید بگن چون میترا خدای خورشید بوده(یا طبق یکی از افسانه‌ها خدای اشعه خورشید) و این اصلا ارزش نداره بلکه شب تولد یکی از خدایان شرک بوده که نماد نور بوده که جشن می گرفتن.

بعد داستان تولدش خیلی شبه به داستان تولد هوروس پسر ایسیس است.از مادری باکره و از این جور حرف‌ها(داستان تولد هوروس و قضیه ابلیسک ها که رائفی پور می‌گفت یادتون هست که) جالب توجه اینه که تولد هوروس هم شب یلدا بوده مصری‌های باستان 12 شبانه روز برای این شب جشن می گرفتن.

یه چیز تاریخی هم بگم. بعد از اینکه اسکندر به ایران حمله می کنه در دوره سلوکی‌ها بر روی تبلیغ ادیان باستانی تاکید شده بود و آیین مهر پرستی مورد توجه ویژه قرار گرفت به طوری که این آیین به یونان باستان صادر شد و تا قرن دوم پس از میلاد مسیح یکی از آیین‌های رسمی رومی‌ها بوده و تا بریتانیا هم گسترش داشته و در اونجا هم میترا و آناهیتا رو می پرستیدن.حالا جالبه که تاریخ تولد حضرت عیسی مسیح(علیه‌السلام) هم در دین مسیحی‌ها با تاریخ تولد هوروس مطابقت داره و یک چیز دیگه تابلوی شام آخر داوینچی هست که بیشتر مطابق با افسانه شام آخر میترا است که بعد از این شام آخر میترا عروج می کنه و از این جور حرف‌ها.

کلا این‌ها آیین بت پرستی است که در باستان رواج داشته و حالا رگ گردنی نشین و فکر نکنید دارم به ایرانیت شما توهین می‌کنم اما خوبه کمی بدون تعصبات جاهلانه فکر کنیم.

در هر صورت این افسانه، افسانه‌ای ریشه گرفته از مذاهب شرک آلود باستانی است و به هیچ وجه در اسلام تایید نشده و مقبول نیست و ما پیش از هر چیز مسلمانیم.

یکی از روحانیون برجسته تهران گفتند : شایسته است مسلمانان از مراسم این شب به عنوانیک جشن پرهیز کنند

حالا حکم فقهی که ندادند اما شب یلدا جشن گرفتنش مطمئن باشید نشأت گرفته از آیینی شرک آلود و بت پرستی  است ولی بهانه‌ای شده است تا فامیل دور هم جمع شوند و ساعاتی را در این عالم تنهایی با هم باشند و صله رحم کنند. بکنند ولی با آگاهی. و بدانید که این شب هیچ ارزش ذاتی ندارد و اصلاً تبریک گفتنش درست نیست. مثلاً تبریک بگویید.چه چیز را تبریک می‌گویید؟ چه اتفاق میمون و مبارکی افتاده در این شب که تبریک میگویید؟کمی فکر کنید.این شب بهانه ایست برای صله رحم و فقط همین. تبریک گفتن و از این شر و ور ها ندارد که.

در ضمن فردا 7 صفر بنا بر روایاتی قوی شهادت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) است و این‌طور که از تلویزیون شنیدم بیت مراجع و حرم حضرت معصومه(سلام الله علیه) مراسم عزا داری هم برگزار می‌کنند.

تسلیت میگویم.

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۱ ، ۱۱:۲۷
ایمان صفرآبادی

یا حکیم

اینکه بخواهیم راجع به اقتصاد و تفکرات اقتصادی مطلبی بنویسیم کاری مشکل است و اینکه بخواهیم نقدی بر اقتصاد غرب بنویسیم کاری است که از نگارنده ساخته نیست.تنها در این مطلب به گفتن بعضی مطالب تاریخی و گفتاری راجع به بنیادهای علم اقتصاد کنونی اکتفا میکنم.

وجود علم اقتصاد در غرب را می‌توان به قرن 15 و 16 میلادی در اروپا برگرداند و از این جهت میتوان این علم را در زمره علوم جدید دانست. این دوران که مصادف است آغاز حرکت سریع غرب به سمت توسعه و آغاز استعمار غربی است. در این دوره شاهد ظهور مکتب مرکانتیلیسم و این تفکر هستیم که اقتصاد در آن برمبنای افزایش ثروت و اندوختن هرچه بیشتر زر و سیم بود.ظهور این مکتب معلول این اتفاق بود که استعمار کشورهای دیگر باعث سرازیر شدن مقادیر زیادی از طلا و نقره به سمت اروپا یوده است و وجود این مقادیر طلا و نقره باعث شد تا اولا به این مساله فکر شود چگونه باید این دارایی ها اداره شوند و ثانیا چگونه میتوان این خزانه های پولی پادشاهان را افزایش داد. در این دوران کشف امریکا، دسترسی به هندوستان از طریق افریقا و عوامل دیگری از این دست امکان توسعه فعالیت های اقتصادی و علاقهمندی به مال و ثروت را در بشر عصر جدید تسریع بخشید. از یک طرف سرازیر شدن طلا و نقره به سمت دولت های مرکزی در اروپا و از طرف دیگر تغییرات اخلاقی و سیاسی در اروپا باعث به وجود آمدن دولت های متمرکز و جانشین فئودالیته گردید.

رنسانس و رفرم مذهبی نحوه تفکر اروپاییان را تغییر داده و فعالیت های اقتصادی در غرب بدون توجه به عوامل مذهبی و اخلاقی مورد نظر قرار گرفت و علاقه مندی به مادیات و گرد آوری ثروت هدف اصلی فعالیت های اقتصادی گردید و در این میان کشورهای مستعمره و اقشار پایین دستی جوامع اروپایی دچار فقر و بحران معیشتی شدند. برای این مدعا میتوان به شکار انسان های آفریقایی مثل حیوان و حمل آنها همچون کالا و همچنین وقایع معدن نقره و مکزیک اشاره کرد که کشور اسپانیا به عنوان استعمارگر دست به استخراج عمده طلا و نقره کرد. اسپانیا در این کشورها سیستمی داشت که در آن هر مرد سالم بومی مجبور بود در این معادن کار کند و از هر هشت نفر تنها یک نفر از این بیگاری جان سالم به در می‌برده است. "ژان بدن" در سال 1578 در کتاب "پاسخ به مالستروآ" مینویسد: "هرچند عجیب به نظر میرسد اما از سال 1533(یعنی ظرف 45 سال) تاکنون بیش از 100میلیون طلا و بیش از 2 برابر آن نقره از پرو وارد شده است". خود این فقر و بحران معیشتی و زندگی سخت در جوامع فقیر این باور را در بین آنها به وجود آورد که باید برای جدایی از فقر، به همان شیوه جوامع و مردمان ثروتمند عمل کنند تا بتوانند از فقر رهایی یابند.

به طور کلی میتوان تفکرات اقتصادی عصر جدید را برای استفاده از منابع ثروت به عنوان ابزار کار با استفاده از تمرکز بر سرمایه  و مشروع کردن سود (با استفاده از علم اقتصاد)، به عنوان محرک فعالیت های اقتصادی نامید، که این امر خود معلول تغییر ایده‌آل های زندگی و تغییر ایده‌آل هایی که برای جوامع انسانی پیشنهاد شده‌اند، بوده است. به طور خلاصه پیشرفت تکنیک، هجوم طلا و نقره، تمرکز بر سرمایه، میل به رهایی از قید و بندهای مذهبی و اجتماعی (به خصوص آنهایی که جلوی رسیدن به ایده‌آل های پیشنهادی را میگرفت)، اصلاحات مذهبی و عقیده کالون که تحصیل ثروت را نشانه موهبت الهی می‌دانست و همچنین تشکیل دولت های بزرگ و متمرکز اروپایی همه و همه دست به دست هم دادند و نحوه تفکر اقتصادی بشر جدید را تغییر دادند. ایده آل کار برای خدمت و احسان در حد رفع نیازهای اساسی انسان، جای خود را به کوشش در تحصیل ثروت و گردآوری هرچه بیشتر مال و منال داد و دنیای پر از تشنج را جایگزین دنیای آرام اقتصادی قبل از خود نمود. برای این مدعا میتوان نگاه کرد که در سال های قرون وسطی و تا پایان قرن 15 میلادی در اسپانیا تغریبا قیمت گوشت ، روغن، پنیر، مشروب و لباس ثابت بود اما از آغاز قرن 16 قیمت ها از 1 به 10 افزایش یافت و تقریبا با نسبت کمتر در ایتالیا و فنفلاند هم این افزایش قیمت موجود بود. در فرنسه هم قیمتها افزایش یافت ولی نه به اندازه اسپانیا.

در این دوران تفکر اقتصادی که تا آن زمان تحت شعاع اخلاق و ثروت بود تغییر کرد و مبنای آن افزایش ثروت به هرطریق گشت.چیزی که در در تفکرات اقتصادی در سالهای مختلف مورد توجه قرار گرفته است و تغییر در مکاتب اقتصادی را به وجود آورده است معمولا حول 2 محور است : اول اینکه این افزایش ثروت چگونه باشد و برای چه کسانی، و دوم اینکه چطور این افزایش ثروت باید صورت بگیرد.

در مجموع می‌توان گفت آنچه از دوره رنسانس تا کنون ما از اقتصاد در غرب می‌بینیم درکلیات وابسته به همین مبانی و تفکرات گفته شده است.

نکته جالب توجه دیگر در علم اقتصاد این است که با آنکه علم است معمولا دارای پیش فرض هایی کاملا غیر علمی است که با همان شیوه‌های علمی مورد قبول غرب هم اثبات نشده اند (مانند تئوری دست نامرئی آدام اسمیت)، که این مساله خود جای نقد و بررسی دارد.

 

و من الله الحق
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۱ ، ۱۶:۳۵
ایمان صفرآبادی

یا حکیم

21/12/1390- یکشنبه

منوجان- سالن کانون امام جعفر صادق

ساعت 9:47

امروز صبح به دست هادی بیدار شدم. این بیدار شدن ما هم شده مصیبتی عظیم. این هادی ساعت 8 با ما کار داره، ساعت 6 بیدار باش میزنه. منم که خودمو میزنم به بیخیالی و تا 7:45 راحت میخوابم. نکته دیگه اینه که از شیوه ای برای بیدار کردن استفاده میکنه که من ازش متنفرم. با پا میزنه به آدم که: پاشو بینم. من از این شیوه بیدار کردن به شدت بدم میاد به طوری که دلم میخواد همونجا پاشم طرفو بزنم اما خوب جلوی خودم رو میگیرم. نکته جالبش اینه که این مجتبی ناهید رو با احترام میزنه روی شونش که بلند شو اونوقت با من اینطوری! بگذریم.

بلند شدیم با آقای ناهید رفتیم قلعه.هادی هم رفت فرمانداری. قلعه در واقع دو الی سه تا برج باقی مانده از قلعه ای است متعلق به دولت اشکانی.و تمدنی که بود و نیست. نکته جالب در مورد این قلعه شیوه نگه داری از آن است . در روی قلعه یک استخر آب ساخته بودند که الان تخریب شده است و خب سوالی که برای آدم پیش میاد اینکه که مگر جای دیگری در این شهر نیست که شما روی قلعه باستانی استخر زده اید.دیگر اینکه شیوه بازسازی و مراقبت به شکل ناشیانه ای صورت گرفته به شکلی که قسمت های باز سازی شده بسیار نمایان است.

هر گاه به این جاهای باستانی میرسم چند چیز باهم ذهنم را مشغول میکند.اول اینکه چه تمدنی بوده است و چه مردمانی بودند و حالا چیزی از آنها نمانده و از این شر و ور ها.چیز دیگر نگه داری و اهمال مسوولین میراث فرهنگی و مسوولین تبلیغاتی است که هر چه بگوییم کم گفته ایم در این رابطه.

نکته بعدی این بزرگنمایی  از تمدن های گذشته است که به نظر من با مرده پرستی در ارتباط است و البته تقابل غرب با اسلام و اینکه میخواهند با بزرگ کردن این تمدن ها چه چیزها را به رخ بکشند و اسلام را تنها پدیده ای اجتماعی متعلق به هزار و چهارصد سال پیش نشان بدهند که اگر مخرب نبوده حداقل این تاثیراتی که معتقد به آن هستیم را هم نداشته است. و البته افزایش حس ناسیونالیستی که به نظر من دو ریال ارزش ندارد و فقط برای کولی گرفتن از جماعت است که : ببینید ایران فلان بوده و بهمان. و همین بزرگنمایی خود باعث انفعال و کوچک بینی خود و عدم حرکت میشود و البته چون مظاهر دنیایی تمدن قدیم مورد تاکید است اگر حرکتی هم باشد به سمت دنیا است و این خود چاه ویلی است برای این تمدن اسلامی که تازه میخواهد شکل بگیرد. نمونه این بزگنمایی ها را به راحتی میتوان در مشهوراتی دید که در باره کوروش کبیر نقل هر مجلس است و مهم نیست در آن مجلس  انسان های تحصیل کرده باشند یا ویا تحصیل نکرده ،چون درهر صورت بر روی مشهورات ذهنی که بر روی آن کمترین تاملی نکرده اند نظر میدهند و خب در این بین گناه بیشتر بر روی قشر مثلا تحصیل کرده است. در هر صورت این مزخرفات یکسان است.

نکته دیگر نگاه به تاریخ است و اینکه اگر اگر به ما گفته اند بروید تاریخ را مطالعه کنید نگفتند بروید ببینید و حسرت دنیای از دست رفته گذشتگان را بخورید، گفتند که بروید و عبرت بگیرید که این دنیاست که علی رغم بزرگی تمدنشان هیچ چیز جز مشتی خشت نمانده است. یکی نیست بگوید آخر ملت حسرت چه چیز را میخورید؟ دنیای آنها برای شما چیزی نمیشود که. اگر هم میخواهید دنیای امروز را بسازید.که البته این خود به تنهایی(اگر محور و غایت حرکت باشد) کار عبسی است. و ای ملت اینقدر که حسرت دنیای  گذشتگان را میخورید آیا حسرت نماز شب های نخوانده و یا حتی نماز قضای خود را خورده اید؟ بگذریم. سرم درد گرفت و بیشتر از آن دلم گرفت...

 

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۱ ، ۰۰:۳۵
ایمان صفرآبادی
یا حکیم

فارابی اعتقاد دارد که عقل متصل است به ذات اقدس حق، مانند وحی، و او عقل را ماند فرشته هایی می‌داند که با بعضی هستند و با بعضی خیر.

Image Detail 


با توجه به حدیث معروف جنود عقل و جهل این حقیر معتقد است که عقل همچون آبی است در ظرف نفس. که این ظرف را باید حفظ کرد به قوای زهد و تقوا. و همان جنود عقل را میتوان محافظان این عقل برای آدمی باشند. جنود عقل همچون صبر و استقامت و...، تا خیر که وزیر عقل است. و جنود جهل که باعث ترک برداشتن و سوراخ شدن ظرف عقل یا همان نفس است. 

و آنها که به دنبال دنبال کسب عقل رفتند بعضی به اشتباه عقل را محفوظ در علم و علم را محدود به عقل حسگرا می‌دانند و لاجرم به ابعاد غیر قابل اندازهگیری با حس از عقل و علم بی‌توجه هستند. اینان با حس‌پرستی ناشی از خودخواهی و خودپرستی ظرف عقل خود را خرد کرده‌اند با خرده‌های ظرف عقل به دنبال عقل می‌گردند و خب عجیب نیست که عقل را محدود به حس می‌بینند و فراتر از آن را دیگر باور ندارند.

البته این جملات بیشتر از آنکه بحث فلسفی یا عقلی باشد تمثیلی است ناشیانه از این حقیر برای درک چرایی محدود بودن حس‌گرایی.

با کوزه شکسته می‌خواهند آب از دریا بکشند و ناگزیر به قطره‌ای در سفال شکسته رضایت داده‌اند و حال پس از چند مدت فکر می‌کنند آن قطره همان دریاست.

و من الله الحق

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۰ ، ۱۱:۲۶
ایمان صفرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

چند روز پیش اتفاقی داشتم از توی یه کوچه رد میشدم که دیدم یه هیئت توی یه خونه هست. منم که حال خوبی نداشتم گفتم برم توی هیئت تا اشکی بریزم و سینه ای بزنم و توسلی به آقا ابا عبدالله.

خلاصه رفتم تو و نشستم دیدم یه آقایی داره صحبت میکنه راجع به حضرت قاسم علیه السلام. خیلی حرف زد که کاری ندارم بهشون.اما بحث رسید به اینکه وقت نیست وگرنه من ماجرای عروسی حضرت قاسم رو براتون میگفتم که ماجرای شیرینیه. منو میگی، برق از سرم پرید. با خودم گفتم اینقدر کتاب و مطلب راجع به خرافات واقعه عاشورا هست چرا هنوز این دروغ شاخ دار توی هیئت گفته میشه. اومدم خونه خیلی ناراحت بودم یه سر رفتم توی اینترنت و عروسی حضرت قاسم رو جستجو کردم دیدم عجب هنوزم توی بعضی از هیئت ها حجله درست میکنن.

اینم یه نمونش

اولین بار این ماجرا را شخصی به نام ملاحسین واعذ کاشفی متوفی در سال ۹۱۰ قمری به رشته تحریر درآورده است و جالب اینجاست که این داستان اولین بار توسط فخرالدین طریحی متوفای ۱۰۸۵ قمری از فارسی به عربی و نه برعکس ترجمه شده است.

دانشمندان بسیاری این داستان را دروغ میدانند که به اختصار نام چند نفر را میگذارم:

۱.شیخ عباس قمی در منتهی الآمال

۲.شیخ محمد تقی شوشتری در قاموس الرجال

۳.علامه مامقانی در تنقیح المقال

۴.شیخ جعفر شوشتری در فواعد المشاهد

۵.سید عبدالحمید حائری در ذخیرة الدارین

۶.شهید قاضی طباطبایی در تحقیق در رابطه با اول الاربعین سیدالشهدا

۷.فاضل دربندی در اسرار الشهاده

۸.شیخ محمد حسین اعلمی در دایرة المعارف الشیعه العامه

۹.جواد محدثی در فرهنگ عاشورا

۱۰.علی اکبر ناجیان در قیام حسین بن علی

۱۱.محمد صحتی سر درودی در تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین علیه السلام

حال باید پرسید تا کی میخواهیم به تروج دروغی که متخصصین به علوم دینی و رجال آن را رد کرده اند بپردازیم؟؟؟؟

البته باید توجه داشت که هر یاوه ای که احمقی در رد عقاید دینی ما میگوید هم نباید قبول کنیم.

و من الله الحق

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۰ ، ۱۵:۵۴
ایمان صفرآبادی