اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وبلاگ شخصی ایمان صفرآبادی فراهانی

اسفار صفر

وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ﴿۱۱۶﴾

«اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى [و آرا و خواسته‏هایشان را گردن نهى] تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند؛ آنان فقط از خیال و پندار پیروى مى‏کنند، و تنها به حدس و خیال تکیه مى‏زنند.» (۱۱۶)
سوره انعام

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۱ ثبت شده است

یا حکیم

حتما وقتی عنوان مطلب را میبینید این به ذهن شما میرسد که میخواهم شب یلدا را به شما تبریک بگویم و از این حرف‌ها. اما این خیالی باطل است.

چند سال پیش به دنبال داغ شدن بحثهای یهود شناسی و شیطان پرستی و از این چیزها که مسببش این رائفی پور بود، من عین چی به دنبال کتاب ها و مقالاتی مرتبط با این موضوع میگشتم. از کتاب های مختلف دین یهود تا کتب و مقالات مرتبط با ادیان باستانی و خدایان باستانی.

در این بین چیزهایی راجع به ادیان باستانی ایرانیان فهمیدم.این هایی که در ادامه میخواهم بنویسم در رابطه با شب یلدا و ارتباطش با این مباحث است و منبع خاصی را نمینویسم. اصلا خودتان بروید راجع به حرف های من تحقیق و سرچی در گوگل بکنید.اصلا فکر کنید تمام این ها نشات گرفته از ذهن مغشوش من است.

در ایران باستان و قبل از اینکه آیین زرتشت در ایران آیین رسمی شود آیین مهر پرستی رواج داشته است. حالا نمیخواهم بپردازم به اینکه آیین مهر پرستی چه اعتقاداتی داشته و چی بوده. برید خودتون بخونید.

در آیین مهر پرستی یک خدای اساسی و کله گنده داشتن به نام آناهیتا (که باقی مانده یکی از معابد پرستش اون در کنگاور کرمانشاه الان هست). این آناهیتا یک بچه داره که یکی از خدایان بوده به نام میترا.

حالا این میترا کی به دنیا اومده؟

شب یلدا

 

حالا هی بیان ایمیل بفرستن و بگن شب یلدا برای پیروزی نور بر ظلمت بوده و از این جور چیزها.خوب معلومه باید بگن چون میترا خدای خورشید بوده(یا طبق یکی از افسانه‌ها خدای اشعه خورشید) و این اصلا ارزش نداره بلکه شب تولد یکی از خدایان شرک بوده که نماد نور بوده که جشن می گرفتن.

بعد داستان تولدش خیلی شبه به داستان تولد هوروس پسر ایسیس است.از مادری باکره و از این جور حرف‌ها(داستان تولد هوروس و قضیه ابلیسک ها که رائفی پور می‌گفت یادتون هست که) جالب توجه اینه که تولد هوروس هم شب یلدا بوده مصری‌های باستان 12 شبانه روز برای این شب جشن می گرفتن.

یه چیز تاریخی هم بگم. بعد از اینکه اسکندر به ایران حمله می کنه در دوره سلوکی‌ها بر روی تبلیغ ادیان باستانی تاکید شده بود و آیین مهر پرستی مورد توجه ویژه قرار گرفت به طوری که این آیین به یونان باستان صادر شد و تا قرن دوم پس از میلاد مسیح یکی از آیین‌های رسمی رومی‌ها بوده و تا بریتانیا هم گسترش داشته و در اونجا هم میترا و آناهیتا رو می پرستیدن.حالا جالبه که تاریخ تولد حضرت عیسی مسیح(علیه‌السلام) هم در دین مسیحی‌ها با تاریخ تولد هوروس مطابقت داره و یک چیز دیگه تابلوی شام آخر داوینچی هست که بیشتر مطابق با افسانه شام آخر میترا است که بعد از این شام آخر میترا عروج می کنه و از این جور حرف‌ها.

کلا این‌ها آیین بت پرستی است که در باستان رواج داشته و حالا رگ گردنی نشین و فکر نکنید دارم به ایرانیت شما توهین می‌کنم اما خوبه کمی بدون تعصبات جاهلانه فکر کنیم.

در هر صورت این افسانه، افسانه‌ای ریشه گرفته از مذاهب شرک آلود باستانی است و به هیچ وجه در اسلام تایید نشده و مقبول نیست و ما پیش از هر چیز مسلمانیم.

یکی از روحانیون برجسته تهران گفتند : شایسته است مسلمانان از مراسم این شب به عنوانیک جشن پرهیز کنند

حالا حکم فقهی که ندادند اما شب یلدا جشن گرفتنش مطمئن باشید نشأت گرفته از آیینی شرک آلود و بت پرستی  است ولی بهانه‌ای شده است تا فامیل دور هم جمع شوند و ساعاتی را در این عالم تنهایی با هم باشند و صله رحم کنند. بکنند ولی با آگاهی. و بدانید که این شب هیچ ارزش ذاتی ندارد و اصلاً تبریک گفتنش درست نیست. مثلاً تبریک بگویید.چه چیز را تبریک می‌گویید؟ چه اتفاق میمون و مبارکی افتاده در این شب که تبریک میگویید؟کمی فکر کنید.این شب بهانه ایست برای صله رحم و فقط همین. تبریک گفتن و از این شر و ور ها ندارد که.

در ضمن فردا 7 صفر بنا بر روایاتی قوی شهادت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) است و این‌طور که از تلویزیون شنیدم بیت مراجع و حرم حضرت معصومه(سلام الله علیه) مراسم عزا داری هم برگزار می‌کنند.

تسلیت میگویم.

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۱ ، ۱۱:۲۷
ایمان صفرآبادی

یا حکیم.

شایعاتی که در مورد پایان دنیا در چند روز آینده به گوش می‌رسد را حتماً شما هم شنیده‌اید.

این شایعات باعث شد من متنی که می‌خواستم بنویسم رو بی خیال بشم.

وقتی می‌شنوی که بعضی این شایعه رو این قدر جدی گرفتند که برای اون روز برنامه ریزی کردن و وقتی می‌شنوی که یک چینی دارد سرپناه‌هایی برای پایان دنیا می‌سازد به فکر می‌روی.

یک شایعه حتی در ایران شیعه هم این واکنش‌ها را دارد.

و بعد فکر می‌کنی چطور این‌ها خودشان را برای یک شایعه آماده می‌کنند ولی ما برای یک امر حتمی خودمان را آماده نمی‌کنیم.

چطور ما با ظهور این قدر راحت برخورد می‌کنیم و حتی خودمان را برای آن آماده نمی‌کنیم.

چطور این قدر بی‌تفاوت هستیم.

در مقدمه کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام(ره) یک مثالی برای ایمان و نبود ایمان میزند. امام می‌گوید ما همه اعتقاد داریم که یک مرده به اندازه یک پشه هم نمی‌تواند به ما ضرر بزند ولی هیچ کدام از ما حاضر نیست یک ساعت در یک اتاق با مرده‌ای تنها باشد. همه ما میدانیم و علم به این امر داریم، اما همه ما ایمان نداریم.

همه ما میدانیم ظهوری هست و امام و مولایی داریم که می‌آید و دنیا را پر از عدل می‌کند ولی ما به این دانسته خود ایمان نداریم. همین.

ایمان نداریم. 

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۱ ، ۱۹:۲۴
ایمان صفرآبادی

یا حکیم

این مدت که نبودم در فضای مجازی در پلاس، پلاس بودم

این پلاس بودن هم چیز جالبی بود اول‌ها

دردسرهای وبلاگ داری رو نداشت و شر و ور زیاد می‌گفتیم.حرکت‌های یکهویی و دسته جمعی هم زیاد می‌کردیم. مثلاً شب قبل از روز قدس به صفحه‌های اسرائیلی‌ها حمله می‌کردیم و با خارجی‌ها بحث می‌کردیم و با مسلمونای اقصی نقاط جهان بخصوص آمریکایی بحث می‌کردیم.روزگاری داشتیم خلاصه...

این روی خوش سکه بود

پلاس چیزهای دیگری هم داشت

مثلاً جلبک داشت(می‌فهمید که حرفم رو)

جلبک‌ها اوایل موجودات جالبی بودن معصوم و تیتیش مامانی و ...

خلاصه بعدش این جلبک‌ها جالب‌تر شدند

کمپوت درست کردن و به ما می گفتن "عر زشی"

بعد غیر قابل بحث می شدن

بحث‌ها رو با هم قاطی می کردن و اصلاً یه وضعی بود

بحث منطقی جای خودش رو به فحش و فحش کاری داد و ما همچنان سعی می‌کردیم حرف خودمون رو بزنیم.

همه این‌ها اون محیط رو غیر قابل بحث کرد و دیگه جای من نبود. ساعت‌ها بحث می‌کردی و آخر دسته جمعی به اعتقاداتت توهین می کردن.

همه این‌ها تا وقتی قابل تحمل بود که متوجه دیکتاتوری پلاسی نشده بودم.

می‌دیدم که پست‌های جلبک‌های معصوم و بی گناه با 15 پلاس یا حتی کمتر توی صفحه اول میاد و گوگل به باز نشرش کمک می کنه ولی پست‌های "عر زشی" های مستبد و مزدور با 400 تا پلاس هم جایی در صفحه اول ندارد.

ضمن اینکه با محیط غیر قابل بحث اونجا اصلا نمی‌شد به نقد مشهورات  بپردازم.

Don Quixote

خلاصه من گوگل پلاس و فعالیت در محیطی گسترده‌تر رو رها کردم و به همین آلونک خودم برگشتم.

اینجا راحت‌ترم.

البته نه اینکه دنبال راحتی باشم ها

اینجا راحت‌تر می تونم حرفم رو بزنم حتی اگه تعداد خیلی کمتری حرفم رو بشنوند.

من از دیکتاتوری پلاسی خسته شده‌ام...من از دیکتاتوری پلاسی خسته شده ام...

 

 مطلب بعدی من با عنوان"افسار خرم" را شنبه مینویسم

پ.ن:اگه گفتید ربط عکس با مطلب چی بود...

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۱ ، ۰۰:۰۱
ایمان صفرآبادی